جنگ از پشت میزهای ستاد چگونه دیده میشد؟
سال ۱۳۶۱ برای همکاری با سپاه دعوت شدم. تجربهی جهاد و ارتباطی که با مجموعههای مختلف داشتم، در مسئولیت تازه به کار میآمد. ابتدا جانشین ستاد مرکزی شدم و بعد مسئولیت ریاست ستاد را بر عهده گرفتم.
مسئولیت ستاد چه بود؟
برنامه و بودجه، نیروی انسانی، ساختار سازمانی، امور فرهنگی و خدمات، در ستاد پیگیری میشد. باید فعالیت واحدها را هماهنگ میکردیم، مشکلاتشان را میشناختیم و برای حل آنها اقدام میکردیم.
امور عملیاتی، اطلاعاتی و پشتیبانی هم مسئولان خود را داشت. نتیجهی کار به هماهنگی این بخشها وابسته بود؛ نمیشد هر مجموعه فقط کار خودش را ببیند.
ارتباط میان جهاد و سپاه
به دلیل سابقهام در جهاد، نیروهای مهندسی جنگ آن مجموعه بیشتر با من ارتباط میگرفتند. اگر دربارهی ماشینآلات یا تقسیم امکانات اختلافی پیش میآمد، جلسه میگذاشتیم تا کار متوقف نماند.
در داخل سپاه نیز سازمان بهسرعت رشد میکرد. جذب، آموزش و ادارهی نیروی انسانی، مسئولیت بزرگی بود. بسیج در مقطعی عنوان یک واحد را داشت، اما گسترهی کارش بسیار بیشتر از یک واحد معمولی بود.
پشتیبانی باید در مقیاس کشور شکل میگرفت
نگرانی ما این بود که امکانات کشور متناسب با نیاز جنگ به کار گرفته نشود. تشکیل شورای عالی پشتیبانی جنگ و سازوکارهای اجرایی آن، برای پاسخ به همین مسئله بود.
دستگاهها باید دربارهی منابع، تولید، تأمین کالا و امکانات تصمیم میگرفتند. برای پیگیری مصوبهها هم دبیرخانه لازم بود. تجربهی آن دوره برای من روشن کرد که شورا بدون پیگیری منظم، از تصمیم به نتیجه نمیرسد.
از کمکهای مردم تا اختلاف دربارهی تجهیزات
استانها و شهرها کمکهای زیادی میفرستادند. گاهی کاروانهای بزرگی از مواد غذایی، پوشاک و دیگر نیازهای جبهه راه میافتاد. همراهی مردم و مسئولان محلی بسیار مؤثر بود.
در کنار آن، اختلافهای اجرایی هم داشتیم؛ مثلاً دربارهی اینکه چه خودرویی برای منطقه مناسبتر است یا کارخانهها چگونه باید به تأمین نیاز جنگ کمک کنند. برخی تصمیمها با اختیارات ویژهی شرایط جنگ پیش میرفت و بعضی طرحهای تأمین منابع نیز آنطور که انتظار داشتیم اجرا نمیشد.
باید برای ادامهی جنگ آماده میشدیم
وقتی مشخص شد جنگ طولانی است، نمیشد نیروها همیشه در چادر بمانند. ساخت محل استقرار، پادگان و اردوگاه آموزشی اهمیت پیدا کرد.
اعزام جمعیت زیاد هم فقط به اعلام آمادگی نیروها وابسته نبود. غذا، محل خواب، حملونقل و زمانبندی میخواست. گاهی برای یک برنامهی بزرگ، باید ظرفیت چند استان را کنار هم قرار میدادیم.
فرهنگ و اطلاعرسانی هم بخشی از کار بود
واحد تبلیغات، خبرنگار و گروه تصویربرداری اعزام میکرد، برنامههای فرهنگی را هماهنگ میکرد و به ارتباط جبهه با مردم کمک میکرد. من برای ادامهی تولید فیلم «سفیر» نیز پشتیبانی کردم. در تمام این مسئولیتها، باید هم به نیاز فوری پاسخ میدادیم و هم به توسعهی مجموعه فکر میکردیم. بخش زیادی از کار جنگ، همین پیگیریهای پیوسته و کمتر دیدهشده بود.
دیدگاهی ثبت نشده است