از پشتیبانی عملیات تا تصمیمهای پایان جنگ
کار من بیشتر ستادی بود، اما هنگام عملیات به منطقه میرفتیم و در قرارگاهها حضور داشتیم. باید مشکلات را از نزدیک میدیدیم و برای تأمین نیازها اقدام میکردیم. فاصلهی میان تصمیم ستاد و واقعیت میدان نباید زیاد میشد.
رسیدن به هدف، همهی مسئله نبود
در عملیات خیبر، یکی از پرسشهای مهم این بود که پس از رسیدن به جزایر مجنون، چگونه باید مسیر پشتیبانی را حفظ کنیم. عقبهی آبی طولانی بود و انتقال نیرو و امکانات دشواری زیادی داشت.
تلاشهای مهندسی و ساخت مسیر، برای ادامهی کار تعیینکننده شد. بعدها موضوع تونل زیر اروند را هم پیگیری کردم. بررسیهایی انجام شد، اما پیش از اجرا به آتشبس رسیدیم و آن طرح در جنگ دنبال نشد.
مجروح باید سریعتر به درمان میرسید
اورژانسهای نزدیک خط و بیمارستانهای صحرایی کمک میکردند رسیدگی اولیه زودتر انجام شود. انتقال مجروح، پیگیری درمان و اطلاعدادن به خانوادهها، بعد از پایان عملیات هم ادامه داشت.
حملات شیمیایی نیازهای ویژهای ایجاد کرد. در تهران نیز فضاهایی، از جمله ورزشگاه آزادی، برای رسیدگی به مجروحان تجهیز شد. اعزام پزشکان و نیروهای متخصص باید با زمان و نیاز عملیات هماهنگ میشد.
پشتیبانی درمانی بخشی از مسئولیت ما در قبال نیروها بود و بر روحیهی دیگر رزمندگان هم اثر داشت.
آنچه دربارهی کربلای چهار میگویم
کربلای چهار در برنامهی اولیه، عملیات اصلی بود. وقتی نیروها با شرایط دشوار روبهرو شدند و تلفات دادیم، روشن شد که ادامهی پیشروی مطابق طرح ممکن نیست.
تعبیر من دربارهی نقش فریب این عملیات، به آنچه در ادامه و در ارتباط با عملیات بعدی پیش آمد مربوط است. منظورم این نیست که از ابتدا آن را فقط برای فریب طراحی کرده بودیم.
در تصمیمگیری عملیاتی، باید اطلاعات، توان نیروها، تلفات و امکان رسیدن به هدف را با هم میدیدیم. این تصمیمها در میدان، دشوار و سنگین بودند.
محدودیت، نیاز به ابتکار را بیشتر میکرد
بخشی از تجهیزات را از خارج تأمین میکردیم، اما وابستگی به دیگران مشکلات خودش را داشت. تجربهی قطع همکاری نیروهای خارجی و فشار حملات به شهرها، ضرورت تقویت توان داخلی را بیشتر کرد.
در زمینههای مختلف، از تجهیزات تا مقابله با تهدیدهای دریایی، ابتکارهایی شکل میگرفت. من این تلاشها را حاصل نیاز جدی میدان و پشتکار نیروهای متخصص میدانستم.
مسئولیتهایی بیرون از عملیات
حفاظت از شخصیتها و سپس مقابله با هواپیماربایی نیز از مسئولیتهایی بود که دنبال کردم. در حفاظت، کیفیت کار مهم بود؛ تشریفاتی که برای مردم مزاحمت ایجاد کند، مسئلهی دیگری بود.
همکاری سپاه و ارتش، توسعهی ساختار نیروها و رسیدگی به مجموعههای مختلف نیز زمان زیادی میگرفت. در کنار اینها، خاطرات شخصی هم داشتم؛ از حضور در یک قرارگاه عملیاتی تا سانحهی رانندگی و دورهی درمان و استراحتم.
برداشت من از پایان جنگ
دربارهی ادامهی جنگ پس از فتح خرمشهر، نگاههای متفاوتی وجود داشت. از نظر من، مسئله فقط بازپسگیری مناطق نبود؛ باید امنیت آینده و شرایط پایان درگیری هم در نظر گرفته میشد.
در پایان جنگ، وضعیت میدان، امکانات مورد نیاز و شرایط اقتصادی در تصمیم پذیرش آتشبس اثر گذاشت. در ارزیابی قدرت نیز، همیشه به مجموعهی عوامل توجه داشتم: نیرو، آموزش، تجهیزات، پشتوانه و روحیه. هیچکدام از اینها بهتنهایی تمام نتیجه را تعیین نمیکند.
دیدگاهی ثبت نشده است