جهادسازندگی چگونه از یک ایده دانشجویی شکل گرفت

جهادسازندگی چگونه از یک ایده دانشجویی شکل گرفت

چگونه از یک جمع دانشجویی به جهاد سازندگی رسیدیم؟

بعد از پیروزی انقلاب، در جمع دوستان دانشجو مدام از خودمان می‌پرسیدیم: حالا که از محرومان حمایت کرده‌ایم و این همه شعار داده‌ایم، در عمل چه باید بکنیم؟ احساس می‌کردیم وقت آن رسیده است که این حرف‌ها در زندگی مردم نتیجه پیدا کند.

ایده‌ای که باید به برنامه تبدیل می‌شد

در هفته‌های نخست پس از انقلاب، با تشکل‌های دانشجویی دانشگاه‌ها جلسه گذاشتیم. درباره‌ی روستاها، نیازهای مردم و توان دانشجویان صحبت می‌کردیم. برای طرح و اساسنامه وقت زیادی صرف شد و با نهادها و مسئولان مختلف مشورت کردیم.

از ابتدا می‌خواستیم جهاد، نهادی مردمی و متکی بر حضور داوطلبان باشد. درباره‌ی شکل ارتباط آن با دولت اختلاف‌نظر وجود داشت. ارتباط با شهید بهشتی و حمایت ایشان، در پیشبرد کار بسیار مؤثر بود.

از دروی گندم تا خدمات روستایی

کمک به برداشت محصولات کشاورزی از نخستین کارها بود. هرچه جلوتر رفتیم، نیازهای بیشتری دیدیم: راه، آب، بهداشت، آموزش و فعالیت‌های فرهنگی.

به‌تدریج گروه‌ها و کمیته‌های تخصصی شکل گرفتند. باید نیروهای داوطلب را سازمان‌دهی می‌کردیم و آن‌ها را به جایی می‌فرستادیم که به توانشان نیاز بود. گروه‌های بانوان نیز در استان‌ها و شهرستان‌ها فعالیت داشتند.

جهاد در روستا با یک مسئله‌ی محدود روبه‌رو نبود. مردم مجموعه‌ای از مشکلات داشتند و انتظار داشتند برای آن‌ها راهی پیدا شود.

امکانات را از راه‌های مختلف فراهم می‌کردیم

برای شروع، به خودرو، ساختمان، ابزار و منابع مالی نیاز داشتیم. بخشی از امکانات را از وسایل مازاد دستگاه‌ها و بخشی را با کمک مردم فراهم کردیم.

کشاورزان هم از نظر مالی در مضیقه بودند. گرفتن وام و پرداخت هزینه‌های آن برایشان آسان نبود. به همین دلیل، موضوع ایجاد صندوق قرض‌الحسنه را با شهید بهشتی مطرح کردیم و ایشان از آن حمایت کردند.

در خود جهاد نیز بسیاری از نیروها بدون حقوق یا با کمک‌هزینه‌ای اندک کار می‌کردند. انگیزه‌ی خدمت بالا بود، اما مشکلات زندگی نیروها هم واقعیت داشت و باید به آن توجه می‌کردیم.

در جهاد، مدیر هم تربیت می‌شد

وقتی از انتقادها درباره‌ی کار جهاد با شهید بهشتی صحبت می‌کردیم، ایشان توجه ما را به نکته‌ای جلب کردند: جوانانی که در این میدان کار می‌کنند، برای مسئولیت‌های آینده تجربه می‌اندوزند.

ما بیشتر به جاده، پل و کارهای انجام‌شده فکر می‌کردیم، اما تربیت نیروی انسانی هم یکی از نتایج مهم جهاد بود.

در بحث انتخاب مدیر نیز، ایشان در کنار تعهد و تخصص، بر تشکیلات‌پذیری و پرهیز از خودرأیی تأکید داشتند. بعدها بیشتر فهمیدم که اداره‌ی یک مجموعه بدون نظم و پذیرش کار جمعی چقدر دشوار می‌شود.

باید زندگی مردم را از نزدیک می‌دیدیم

مدیران و گروه‌های تخصصی مرتب به استان‌ها و روستاها می‌رفتند. بسیاری از تصمیم‌ها از همین دیدارها شکل می‌گرفت. گزارش محرومیت مناطقی مانند بشاگرد برایمان تکان‌دهنده بود.

این حضور همیشه آسان و بی‌خطر نبود. در بعضی مناطق، جهادگران با تهدید، اسارت و شهادت روبه‌رو شدند. خود من هم به دلیل مسئولیت سخنگویی شناخته شده بودم و بعدها فهمیدم برای ترورم برنامه‌ریزی کرده بودند. با همه‌ی این مشکلات، معتقد بودم مردم باید اثر تغییرات را در زندگی خود ببینند. به همین دلیل، هم خدمت‌رسانی مهم بود و هم اینکه صادقانه توضیح بدهیم چه کرده‌ایم و چه کارهایی هنوز باقی مانده است.

دیدگاهی ثبت نشده است

ثبت دیدگاه