روایت افشار از حضور در سفارت آمریکا

روایت افشار از حضور در سفارت آمریکا

روایت افشار از حضور در سفارت آمریکا

روز سومِ تسخیر سفارت آمریکا، به دعوت نمایندگان دانشجویان به شورای مرکزی پیوستم. هم‌زمان در جهاد سازندگی مسئولیت داشتم و همیشه در سفارت حضور نداشتم. همکاری من بیشتر در امور فرهنگی و رسانه‌ای، ارتباطات و سامان‌دهی اسناد بود.

تصور نمی‌کردیم ماجرا این‌قدر طول بکشد

فضای کشور به‌شدت نسبت به آمریکا حساس بود و رفتن شاه به آن کشور، این حساسیت را بیشتر کرد. دانشجویان در چنین فضایی تصمیم به اقدام گرفتند.

در آغاز، تصور این بود که موضوع طی چند روز پایان پیدا می‌کند. هیچ‌کس انتظار نداشت نگهداری گروگان‌ها ۴۴۴ روز طول بکشد. ادامه‌ی ماجرا تحت تأثیر حمایت از اقدام دانشجویان، اسناد به‌دست‌آمده و اختلاف درباره‌ی شرایط آزادی گروگان‌ها قرار گرفت. استعفای دولت موقت هم از اتفاقاتی بود که انتظارش را نداشتیم.

اداره‌ی مجموعه با دانشجویان بود

سپاه در حفاظت پیرامونی و پشتیبانی کمک می‌کرد، اما امور داخلی را دانشجویان اداره می‌کردند. گروه‌های سیاسی مختلف برای حمایت می‌آمدند و بعضی هم می‌خواستند در داخل مجموعه حضور پیدا کنند.

من با ورود تشکیلاتی گروه‌ها موافق نبودم. معتقد بودیم دانشجویان باید هویت مستقل خود را حفظ کنند و ادارهی مجموعه در اختیار گروه‌های سیاسی قرار نگیرد.

اسناد، کاری طولانی و دقیق می‌خواست

بخشی از مدارک نابود شده بود و بخشی به صورت رشته‌های کاغذ باقی مانده بود. بازسازی، تنظیم و آماده‌کردن آن‌ها کار ساده‌ای نبود.

خواهران دانشجو هم در این بخش همکاری می‌کردند. بعد از آزادی گروگان‌ها، پیگیری اسناد ادامه یافت و گروهی زیر نظر من کار می‌کردند. باید برای محل کار، امکانات و هزینه‌ی نیروهایی که تمام‌وقت مشغول بودند، پشتیبانی فراهم می‌کردیم.

برای من مهم بود که این اسناد فقط جمع‌آوری نشوند؛ باید خوانده، بررسی و به شکلی قابل استفاده منتشر می‌شدند.

ارتباط با خبرنگاران و مهمانان خارجی

خبرنگاران و شخصیت‌های خارجی به مجموعه می‌آمدند. فرصتی بود تا دیدگاه خودمان درباره‌ی انقلاب و دلیل این اقدام را توضیح بدهیم.

مرحوم حسین شیخ‌الاسلام در این ارتباطات نقش مهمی داشت. تجربه و توان گفت‌وگوی او کمک می‌کرد بحث‌ها روشن‌تر پیش برود. من هم در کارهای فرهنگی، رسانه‌ای و ارتباطات همکاری می‌کردم.

پس از ماجرای طبس

عملیات آمریکا در طبس، نگرانی‌های امنیتی را جدی‌تر کرد. پس از آن، تصمیم گرفته شد گروگان‌ها در محل‌های مختلف نگهداری شوند.

نگهداری آنان مسئولیت و دشواری زیادی داشت. در مجموعه بر رعایت حال گروگان‌ها تأکید می‌کردیم و تیم‌های مسئول باید هم به نیازهای روزمره رسیدگی می‌کردند و هم مراقبت‌های لازم را انجام می‌دادند.

پایان بحران، پایان دغدغه ی من نبود

پس از آزادی گروگان‌ها، جمع دانشجویان در مناسبت‌هایی با یکدیگر دیدار می‌کردند، اما مسیر همه در سال‌های بعد یکسان نماند.

من پیگیر سرنوشت اسناد و استفاده‌ی پژوهشی و فرهنگی از آن‌ها بودم. برای شکل‌دادن به فعالیت مطالعاتی هم تلاش کردیم، ولی تداوم آن با مشکلاتی روبه‌رو شد. یکی از دغدغه‌هایم همین بود که پژوهش از نیازهای اجرایی و تصمیم‌گیری جدا نماند. جمع‌آوری سند زمانی ثمر می‌دهد که امکان مطالعه و استفادهی درست از آن فراهم باشد.

دیدگاهی ثبت نشده است

ثبت دیدگاه